تشنگی آور به دست...

طبقه بندی موضوعی

۱۱۰ مطلب با موضوع «کتاب» ثبت شده است

بعد از کتاب دا ، کتاب تنها گریه کن باعث شد لازم بشه حین خوندنش چندین و چند بار صورتم بشورم...

عبارت هایی از کتاب:

بعضی ها در خلوت خودشان آنقدر به دنبال خورشید می دوند که آخر سر ، ماه می شوند.

می‌گفت: به من واجبه که مهریه زنم رو بدم، ولی اینقدر ندارم و نمیتونم، نمی‌خوام اول زندگیم رو با دروغ شروع کنم.

میدونم عاطفه مادری چیزی نیست که بشه جلوش رو گرفت، ولی مدام با خودت بگو داری امانت الهی رو برمیگردونی. گریه رو بذار برا خلوت و تنهایی. دور از چشم بقیه گریه کن.

خوش به حالت مادر! حال تو که گریه کردن نداره.

خدا هر خونی را لایق شهادت نمی کند.

من اشرف سادات منتظری ام، متولد دی ماه سال 1330، حالا که فکر می کنم ، دو بار به دنیا آمده ام؛ هر دو بار در یک ماه؛ یک بار از مادرم متولد شدم، یک بار هم وقتی مادر شهید شدم.

 

 

  • بعد از چهار سال... دیدار غیر منتظره اتفاق افتاد... فک میکنم همه چی سر جای خودشه شاید با یه کم فکر و خیال...
  • زمان ازدواجش می‌گفت و اصرار داشت که مهریه به اندازه توانش معین بشه ولی اطرافیان قانعش کردن که نمیشه... و شد آنچه نباید...

 

«اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»

 

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۰۱ ، ۰۶:۲۹
سین ^_^

 گشتم دنبال یه دلیل خاص که باعث علاقمندیم به کتاب شده باشه اما پیدا نشد... وقتی دبستان میرفتم مثل بقیه کتاب قصه میخوندم:))... اون موقع خیلی به کتاب دسترسی نداشتم... اواخر دوره راهنمایی از کتاب های پدرم میخوندم و یادمه بهم میگفتن از اینا نخون شاید فکر میکردن برا سنم مناسب نیست! اواخر دوره دبیرستان عضو کتابخونه شدم البته برا درس خوندن به همراه دوستم. چون نزدیک کنکور بود نمی‌تونستم کتاب غیر درسی بخونم نه اینکه خیلی برا کنکور بخونم، نه. تا وقتی کنکور بود انگار نمیشد بری سمت کتاب غیر درسی:/ البته برا مدرسه میخوندم همیشه و درس ها هم کم نبود. دقیقا از عصر یا شب روزی که کنکور تموم شد نشستم پای کتاب های غیر درسی:)... وقتی تو کتاب ادبیات در مورد نویسنده های بزرگ ایران و جهان و کتاب هاشون میخوندیم در موردشون کنجکاو بودم. و بعد کنکور هم رفتم سراغشون:)

انگار آدمای خیلی زیادی رو ملاقات کردم و تجربه های متنوع و زیادی داشتم و اینا رو با کتاب خوندن دارم و برام هیجان انگیز و لذت بخش و آموزنده است:)

اول کتاب هنر ظریف بی خیالی یه عبارت خیلی قشنگ نوشته:

چاک سوییندل: «خواندن تار عنکبوت های ذهن را پاک می کند. قدرت تفکر را تقویت می‌کند. ماهیچه های مغز را ورزیده می کند. خواندن، قدرت تحمل ما را برای حقایق تلخ و راه های جدید بالا می‌برد. خواندن، بزرگ شدن را جایگزین پیر شدن می کند.»

  • اهل کتاب خوندن هستید؟ دلیل خاصی برای شروعش دارید؟
  • آخرین کتابی که خوندین؟ یا در حال مطالعه اش هستید؟
  • کتابی هست که باعث تغییرتون شده باشه؟ اخلاقی، مالی، اعتقادی و...
  • کتابی هست که بخواید معرفیش کنید؟:)
۱۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۰۱ ، ۰۶:۵۰
سین ^_^

شفق قطبی

 

با خوندن کتاب کاهن معبد جینجا خندیدم و گریه کردم و یاد گرفتم و تفریح کردم:)

منظورم از خنده قهقهه نیست:) و منظورم از گریه، زار زار گریستن نیست ، قطره اشکی که گوشه چشم جمع میشه حالا یا همونجا میمونه و خشک میشه یا آروم و غلتون سرازیر میشه:)

دو جا رو خیلی دوست دارم از نزدیک ببینم، یکی شفق قطبی که تو کشورهای نزدیک قطب شمال مثل نروژ و فنلاند و... میشه دید. یکی هم شکوفه های گیلاس کشورهای شرقی.

یه مدت پیش به این فکر میکردم که با پول بازنشستگیم برم جهانگردی:)... اما تا اون موقع معلوم نیست زنده ام یا نه:/ ... معلوم نیست در چه شرایطی باشم... الآنم که پول به اندازه کافی ندارم:))) و همراه هم ندارم:(

 

با تشکر از ایشون »» پت ،  به خاطر معرفی کتاب کاهن معبد جینجا.

 

شکوفه

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۰۱ ، ۰۵:۲۴
سین ^_^