تشنگی آور به دست...

طبقه بندی موضوعی

۳۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

عاشقانه ها

 

 لحظه دیدار نزدیک ست.

 باز من دیوانه ام، مستم.

باز می‌لرزد، دلم، دستم.

بازگوئی در جهان دیگری هستم.

های! نخراشی بغفلت گونه ام را، تیغ!

های نپریشی صفای زلفکم را، دست!

و آبرویم را نریزی دل!

_ای نخورده مست_

لحظه دیدار نزدیکست.

«مهدی اخوان ثالث»

**************************************

زندگی رویا نیست.

زندگی زیبایی ست.

 می‌توان،

 بر درختی تهی از بار، زدن پیوندی.

 می‌توان در دل این مزرعهٔ خشک و تهی بذری

 ریخت.

می ‌توان،

از میان فاصله‌ها را برداشت

 دل من با تو،

 هر دو بیزار از این فاصله‌ هاست.

 «حمید مصدق»

**************************************

گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمی‌کاهم،

 تو را من چشم در راهم

 «نیما یوشیج»

(این شعر یادآور دوران دبیرستان هست، نمی دونم الآنم تو کتاب ها هستش یا نه)

**************************************

گفتی که:

 «چو خورشید، زنم سوی تو پر، 

 چون ماه، شبی می‌کشم از پنجره سر!»

 اندوه، که خورشید شدی،

 تنگ غروب!

 افسوس،

 که مهتاب شدی،

 وقت سحر!

«فریدون مشیری»

**************************************

تو مپندار که خاموشی من،

هست برهان فراموشی من......

 «حمید مصدق»

**************************************

 

+امسال اردیبهشت سه تا مناسبت داره برام برا کادو گرفتن، به مامانم میگفتم هیشکی برام کادو نگرفت:/... گفت چی میخوای برات بخرم؟:)... گفتم اینطوری نه، اینکه خبر نداشته باشم و برام بخره خوبه:)...

+ با مامان و مای سیستر نشسته بودیم گفتم می‌خوام طی یک حرکت انتحاری برم تهران نمایشگاه کتاب و بعدش مشهد و بعدشم برگردم خونه. مامان گفت تنهایی؟!! گفتم تنهایی چشه مگه؟:)))... بعدش گفتم خوش به حالم بود اگه اینقدر زرنگ بودم:)))... ولی همچنان بهش فکر میکنم:)

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۸:۴۲
سین ^_^

از کتاب «وجود»؛ فاضل نظری

 

من برق چشم‌های تو را دیده‌ام، تو نیز 

اشک مرا ببین که خداحافظی کنیم

«»«»«»«»«»«»«»«»««»«»«»«»«»«»«»

تن دو روزی بیشتر پیراهن روح تو نیست

 هرچه کمتر خو به این پیکر بگیری بهتر است

«»«»«»«»«»«»«»«»««»«»«»«»«»«»«»

گر نیست به جز خون جگر مزد من از عشق

بر شانه چرا می‌کشم این بار گران را

«»«»«»«»«»«»«»«»««»«»«»«»«»«»«»

راضی به عذاب دگران نیستم اما

گر عادلی ای چرخ! فلک کن دگران را

«»«»«»«»«»«»«»«»««»«»«»«»«»«»«»

گفت: اولین نشانه عاشق شدن غم است؟

بوسیدمش به گریه و گفتم: غمت مباد

«»«»«»«»«»«»«»«»««»«»«»«»«»«»«»

در کوله بار قسمت ما غم زیاد بود

«»«»«»«»«»«»«»«»««»«»«»«»«»«»«»

چیزی نصیب من نشد از کارگاه عشق

غیر از غمی که از سر من هم زیاد بود

«»«»«»«»«»«»«»«»««»«»«»«»«»«»«»

کمند عشق را پیچیدگی این بس؛ که در دامش

 گرفتاری ست آزادی و آزادی گرفتاری

«»«»«»«»«»«»«»«»««»«»«»«»«»«»«»

چشم از طمع بپوش که دنیای اغنیا

چندان که می‌رسد به نظر، چشمگیر نیست

«»«»«»«»«»«»«»«»««»«»«»«»«»«»«»

گریه چیزی از غم عاشق نمی کاهد ولی

گر بنا داری به اندوهت بیفزایی بیا

«»«»«»«»«»«»«»«»««»«»«»«»«»«»«»

کتاب زندگی من«سیاه مشق» غم است

«»«»«»«»«»«»«»«»««»«»«»«»«»«»«»

وقتی دلیل خواستی از من برای عشق

غیر از خود تو هیچ گواهی نیافتم

«»«»«»«»«»«»«»«»««»«»«»«»«»«»«»

سرنوشت شمع جانسوز است اما روشن است

«»«»«»«»«»«»«»«»««»«»«»«»«»«»«»

 

+ صرفا جهت خنده!:)

داشتم به خواهرم میگفتم باید یه اعلامیه بزنم بگم هر کی آشپزی بلده بدون هیچ شرط دیگه ای قبولش میکنم!:)))؛ حوصله آشپزی ندارم:/

و دو مورد دیگه هم میشه اضافه کرد: یکی شوخ طبع بودن و یکی دیگه هم شاعر بودن!:)))... این آخری از اثرات خوندن اشعار فاضل نظری هست:))))

 

حسن ختام این پست هم بیتی از شعر «بوتراب» فاضل نظری؛

دل سوی تو آورده پناه از غم دنیا

این طفل، یتیم است در آغوش بگیرش

 

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۰۳ ، ۲۳:۵۲
سین ^_^

با کلاس دهم انسانی، آمادگی دفاعی دارم. از کتاب «دیدم که جانم میرود» سر کلاس میخونیم. خیلی علاقمند شدن به کتاب های دفاع مقدس و شهدا. دو تا کمد کتاب هست تو مدرسه قبلا چند تا از کتاب های شهدا رو دیده بودم. وقتی داشتم کتاب ها رو پیدا میکردم که بهشون بدم، «اکنون» فاضل نظری رو اتفاقی دیدم!:) به کتابدار گفتم اینم بنویس به اسم خودم:)... 

 

 

عجب ز عشق که هر کس حکایتی دارد

از این گدازهٔ آتشفشانِ در فوران

**************************

بی اعتنا شدم به جهان بی تو آنچنان

کز دیدن تو نیز نه غمگین شوم نه شاد

**************************

تو خواب روزهای روشن خود را ببین، ای دوست!

شبت خوش گرچه امشب نیز من تا صبح بیدارم

**************************

چو کوه دید غرض دریاست، به رود اجازهٔ رفتن داد

ز دوست دست کشیدن گاه، غرور نیست؛ فداکاری ست

**************************

هزار حیف که عمرم به غم گذشت ولی

هزار شکر که از عشق بی نصیب نبود

**************************

بگذر و بگذار، دل در هر چه میبینی مبند

**************************

با به دست آوردن و از دست دادن خو بگیر

رود ها هر لحظه می آیند و هر آن می‌روند

**************************

تقدیر من از بند تو آزاد شدن نیست

**************************

من «نغمه نی» بودم و چون «مویهٔ عشاق»

با آه درآمیخته شد، بود و نبودم

**************************

در وفاداری ندیدم هیچ کس را مثل تو

ای غم از حال دلم یک لحظه غافل نیستی

**************************

از عشق همین بس که معمای شگفتی است

**************************

تا بکاهم ز پریشانی خود می‌گریم

گاه و بی گاه ولی از سر بی‌حوصلگی

**************************

گیرم که به دریا نرسیدی چه غم ای رود!

خوش باش که یک چند در این راه دویدی

 

 

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۰۲ ، ۲۰:۲۵
سین ^_^